خرید بک لینک
به قسمت اعتقاد دارید؟ من نداشتم. هیچوقت نداشتم. ولی شاید قسمت بود که با بزرگترین ترس زندگیم روبهرو بشم. ترس دوباره دیدن کسی که فراموشش کرده بودم. آره من سخت ترین کار دنیارو انجام داده بودم. کسیرو فر

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 7:16

نشسته بود لبِ حوض جلوی دانشکده و کله کرده بود توی جزوه ای که دستش بود.چشم گردوندم رو موهای قهوه ای روشن کوتاهش و اخمایی که از سرِ دقت توو هم بودن. قوز کرده بود، فکر کردم اینم از مصیبتای قد بلنده! آستی

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 7:16

هركسي در رابطه اش تا يكجايي پيش قدم ميشودتو حرف نميزني ، او ميزندتو سراغي نميگيري، او ميگيردتو دلتنگش نميشوي، او ميشودتو دوستت دارم نميگويي، او ميگويد امايكجا با هميشه فرق ميكندتو نميروي، او ميرود!ميد

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 7:16

سلام

خیلی وقته که حوصلم نمی گیره چیزی بنویسیم

نه این که چیزی برای گفتن نباشه .. مشکل اینه حوصله نوشتن ندارم ...

وگرنه از ماموریت های این چند وقته می شه یه کتاب نوشت ...

این جا هم که مثل کویر می مونه خودمم و خودت

من می نویسیم مثل همیشه تو فقط گوش میدی ...

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 7:16

چند وقته همش به این فکرم

هر چی ازش گرفتم برگردونم...

دو تا نیم ست استیل برام گرفته منم که استفاده نکردم .. دلم هم نمیخواد داشته باشمش ...

میخوام بهش بگم اومد اینطرفا بگه براش بفرستم ...

حتی دلم نمیخواد یادگار ای ازش داشته باشم ...

ادمی که از دل و جون براش گذاشتم اما اینطور کرد باهام ...

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 7:16

خدا رو صد هزار بار شکر که سرم به کار گرمه

یه روز تو خونه بودم و بیکار دارم ...

دارم دیونه میشم همش یاد گذشته میکنم ... من اگر سرم گرم کار نبود خداشاهده دیونه میشدم ...

امشب صد بار دستم به گوشی رفت پیام های که هنوز پاک نکرده بودم رو خوندم ... بارها و بارها ...

دلم میخواست بهش پیام بدم ...

خدایا کمکم کن

پناهم باش...

میدونی که چقدر اذیت میشم میدونی چقدر فشار رومه ... حس کسی رو دارم که هیچ پشت و پناهی نداره ...

واقعا هم ندارم جز خودت

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 7:16

دیروز یه ماموریت داشتم به دیوان عالی ... خداشاهد روزایی که ماموریت میرم و اذیت میشم تمام مدت سر درد دارم... اینحا هم از اون دسته جاهایی بود که اذیتم کردن اینقدر که طاقت نیاوردم عصر زنگ زدم به ابی گفتم

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 7:16

از خونه تا اموزشگاه 3تا خیابون راه بود ... ساعت شش و ربع از خونه زدم بیرون ... بارون میومد حسابی اولش تصمیم نداشتم چتر ببرم بعدش دیدم خیلی بارون شدیده اینطوری نمیشه رفت بالاخره راه افتادم ... زیر بارو

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 7:16

دلم میخواد فقط از حرفایی که این پسر بچه نوشته تا من به همکارم بگم عکس بگیرم و فردا بذارم اینجا

تا ببیند دو نفر ادم با 24 25 سال سن چقدر می تونن بچه باشن

اگر وقت شد کامل همه چی رو شرح میدم

نوشتم فقط یادم نره

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: شنبه 13 بهمن 1397 ساعت: 7:16

صفحه بندی